بدون عنوان
👨بيوگرافي باباي👨
🐤يك ماهگي تا پنچ ماهگي سارينا🐤
سارينا جان يك ماهگيت خيلي ماماني و بابايي و مادر جون و پدر جون اذيت كردي چون دل دردهاي بدي داشتي از ساعت ١١ شب همش گريه ميكردي تا ٦ صبح هر دكتري هم ميبرديمت فايده نداشت كوليك داشتي و بايد اي دوران طي ميكردي اما خب خدا رو شكر روز به روز بهتر شدي و شيرين كاريهات شروع مي شد همش هم در حال سكسكه بودي كه سكسكه هاتم با بابايي برده قربونت برم و الان كه اينا رو برات مينويسم ٥ ماهه شدي و اين ٥ ماه به چشم به هم زدني گذشت و تو براي ما ميخندي جيغ ميكشي بر ميگردي و سينه خيز ميري و ناناي ميكني و يك كوچولو بيقراري براي دندون دراوردنت ميكني قربونت برم 👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶
نویسنده :
💝مامان الهه💝
22:55
📚انتخاب اسم سارينا📚
دخترم سارينا جان تو همانند اسمت پاك و مقدس هستي چون پاك به دنيا امدي دخترم اسم تو رو مادر جون انتخاب كرد البته من خودم عاشق اسم سارينا بودم چون هم معني خيلي زيبايي داره و هم اسمي هست كه هميشه زيباست . معني اسمت يعني پاك ، مقدس . اصالت زاده واسمي هست ايتاليايي ولي ريشه ايراني هم داره . و زماني كه تو به دنيا اومدي خيلي ژاپني بودي براي همين ديديم سارينا خيلي بهت مياد قربون اسم دخترم برم .🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
نویسنده :
💝مامان الهه💝
22:53
💑اشنايي بابايي و ماماني💑
🙎بيوگرافي ماماني🙎
🌻واكسن شش ماهگي🌻
سارينا جان چند روز پيش رفتيم بيمارستان لاله پيش دكتر خودت دكتر بيدار مغز براي چكاپ و زدن واكسن شش ماهگيت وقتي واكسن زدي بغل مادرجون بودي خيلي گريه كردي قربون گريه هات عزيز مامان. اما يه مشكل بود دكترت گفت قطره فلج اطفال اصلا نيست بريد جاي ديگه پيدا كنيد خيلي نگران شديم بالاخره اومديم خونه دخترم مثل هميشه قوي بودي ومثل واكسن دو ماهگي و چهار ماهگيت اصلا اذيت نشدي قربونت برم راستي يادم رفت بگم دكترت گفت ديگه ميتوني غذا بخوري. نگراني ما فقط براي قطره فلج اطفال بود كه اونم باباجون برات پيدا كرد و برديمت مركز بهداشت و قطره رو بهت دادن خوردي .💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏💏
نویسنده :
💝مامان الهه💝
22:50
🍲غذا خوردن سارينا🍲
سارينا جان دخترم از ديروز شروع كرديم بهت غذا داديم مادر جون برات لعاب برنج درست كرد وقتي بهت دادم خيلي خوشت اومد بازم ميخواستي اما بايد از كم شروع كنم بهت بدم بعدم اب خوردي يه ملچ ملوچي راه انداخته بودي تازه خيلي هم به خودت ذوق ميكردي عزيز مامان امروزم دو قاشق خوردي شكموي مامان و بابا .🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼
نویسنده :
💝مامان الهه💝
22:48





