🐤يك ماهگي تا پنچ ماهگي سارينا🐤
سارينا جان يك ماهگيت خيلي ماماني و بابايي و مادر جون و پدر جون اذيت كردي چون دل
دردهاي بدي داشتي از ساعت ١١ شب همش گريه ميكردي تا ٦ صبح هر دكتري هم ميبرديمت
فايده نداشت كوليك داشتي و بايد اي دوران طي ميكردي اما خب خدا رو شكر روز به روز بهتر شدي
و شيرين كاريهات شروع مي شد همش هم در حال سكسكه بودي كه سكسكه هاتم با بابايي برده قربونت برم
و الان كه اينا رو برات مينويسم ٥ ماهه شدي و اين ٥ ماه به چشم به هم زدني گذشت و تو براي ما ميخندي
جيغ ميكشي بر ميگردي و سينه خيز ميري و ناناي ميكني و يك كوچولو بيقراري براي دندون دراوردنت ميكني
قربونت برم 👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶👶
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


🐤يك ماهگي تا پنچ ماهگي سارينا🐤
