ساريناسارينا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

🌺ماه دخترمان سارينا🌺

بدون عنوان

. فرزند عزیزم: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم، اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است، صبور باش و درکم کن. یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم. برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم… . وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن. وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر. وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند، فرصت بده و عصبانی نشو. وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده… همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی… زمان...
12 آبان 1392

بدون عنوان

سارينا جان من امروز ١٢ ابان ١٣٩٢ برات اين وبلاگ درست كردم كه الان شما ٥ ماه و ٦ روزت هست دختر نازم عزيز مامان ... دخترم ای جانم... دخترم ای شیرین تر از شهد عسل دخترم صد شعر نو یکصد غزل دخترم زیباترین رنگین کمان آفتاب روشن این آسمان دخترم یک عالمه مهر و وفا برترین پیمانه جود و سخا دخترم گلدان گلهای بهار دانه ی یاقوت زیبای بهار دخترم بر درد بی درمان شفا یک ملک در ظاهری انسان نما دخترم الماس انگشتر نشین شاهکاری نیست زیبا تر از این تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی و بهترین غزل توی دفترم باشی خدا کند که ببینم عروس گلهایی خدا کند که تو باغ صنوبرم باشی خدا کند که پر از عشق مادرت باشی خدا کند که پر از مه...
12 آبان 1392

دخترم سارينا

همه شادی ها برای تو ،غم های دنیا برای من همه زیبایی ها برای تو ،همه زشتی ها برای من همه خنده ها برای تو ،همه گریه ها برای من همه خوبی ها برای تو ،همه بدی ها برای من همه گرمی ها برای تو،همه سردی ها برای من همه خوشبختی ها برای تو دختر ماهم و همه بدبختی ها برای من همه سلامتی ها برای تو و همه مریضی ها برای من.... چرا اینقدر همه باهم بد شدن؟چرا همه خوبی ها رفته رفته رنگ می بازه و بدی ها راحت جاشو میگیره؟ چرا دل شکستن اینقدر آسون شده؟چرا اشک همدیگه رو دیدن واسمون لذت شده؟چرا خنده رنگ باخته چرا این همه گریه ها زیاد شده؟ من تو این دنیای نامرد چطور تو رو دست کسی بسپارم ؟یا این که چطور سایه بانت باشم که کسی اذیتت نکنه؟اگه من روزی مردم چطور از اون بالا...
12 آبان 1392