ساريناسارينا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

🌺ماه دخترمان سارينا🌺

🎉🎉🎉🎉🎉جشن دندوني دخترم 🎉🎉🎉🎉🎉

عزيز مامان ديشب برات جشن دندوني گرفتيم خيلي خوش گذشت و شيطوني كردي همش دوست داشتي كيك بخوري تا ازت غافل ميشديم دستتو ميبردي توي كيك و زود ميزاشتي تو دهنت اي شيطون قربونت برم 🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈
12 بهمن 1392

💗سارينا در روروك 💗

ساريناي مامان ببخشيد دير به دير ميام اخه خيلي شيطون شدي اصلا به مامان وقت نميدي روز ٢٦ اذر ماه گذاشتيمت توي روروك قربونت برم كلي ذوق كردي و جيغ ميزدي بعد از ٥ دقيقه هم خواستم دربيارمت نمي اومدي بيرون شيطون حالا بعد ميام عكساتو ميزارم🐣 ...
12 بهمن 1392

🎉🎉🎉🎉شب يلداي ماه دخترمون سارينا 🎉🎉🎉🎉

سارينا جونم پارسال شب يلدا تو دل ماماني بودي قربونت برم اما امسال كه اولين يلدات بود بغل مامان بودي شب يلدا خونه پدرجون و مادر جون بوديم خيلي خوش گذشت تو هم مثل هميشه خانم بودي و اصلا اذيت نكردي 🎅🎅🎅🎅🎅🎅🎅🎅🎅🎅🎅 اخرشب كه شد شروع كردي نق نق كردن چون خوابت مي اومد اخه شبا زود ميخوابي عزيز مامان اما چون شلوغ بود خوابت نميبرد امير حسين پسر خاله صبا هم همش جيغ ميكشيد شما هم ميترسيدي بعد يكدفعه افتادي گريه هر كاري كرديم ساكت نميشدي براي همين زود برديمت خونه شير خوردي و خوابيدي يادم رفت بنويسم پدر جون و مادر جون هم بهت هديه پول دادن دستشون درد نكنه🎁🎁🎁🎁 خيلي دوست دارم موشي مامان انشالاه كه هميشه سالم و شادوخندون باشي🎄🎄🎄🎄🎄🎄🎄🎄
16 دی 1392

🎉🎉🎉رويش اولين مرواريد دخترم سارينا🎉🎉🎉

عزيز مامان همش منتظر بودم كه اولين مرواريدت زودتر بيرون بياد چون خيلي اذيت بودي امروز داشتم بهت آب ميدادم ديدم موقع آب خوردن صداي تق تق مياد ديدم بله مرواريد خوشگلت زده بيرون قربون مرواريدت برم مباركت باشه دختر گلم 🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊
15 دی 1392

🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣به دنيا اومدن گل زندگيمون🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣

سارينا جان دختر نازم اول از هر چيزي ببخشيد برات دير وبلاگ درست كردم سارينا جان دخترم تو در روز سه شنبه ٩٢/٣/٧ ساعت ١٠:٣١ باوزن ٣٣٣٠در بيمارستان لاله تهران با دكتر شهريار شكيبا پا در اين دنيا گذاشتي تا خوشبختي من و باباجون كامل بشه . البته قرار بود ١٣٩٢/٣/٩ به دنيا بيايي اما خب يك كمي عجله داشتي عزيزم دو روز زودتر امدي قربونت برم دخترم هميشه اينو بدون كه من و باباجون عاشقانه تورا دوست داريم و هميشه در كنارتيم .💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞
10 دی 1392

🌺چال لپ سارينا🌺

اين مدت يادم نبود موقعي كه اومدي دنيا توي بيمارستان وقتي يه لبخند زدي ديدم لپ سمت چپت چال شد خيلي بانمك شدي الانم همينجور با خندهات لپت چال ميشه كه همه عاشق خنديدنت شدن ودل همه رو بردي عزيز ماماني 🌺
29 آذر 1392